ای که قلبت غصه دار کربلاست
خواهر اینجا دیار کربلاست
از همان روز سر آغاز سفر
دید? تو اشکبار کربلاســت
زینبا روح حسینت سالها
لحظه لحظه بی قرار کربلاست
کن تماشا خوب گلهای مرا
فصل گلچــین بهار کربلاست
این همان وادی قربانی ماست
مدفن ما شوره زار کربلاست
غربت شهر مدینه دیده ای
آن زمین هم از تبار کربلاست
باغهایی را که می آید نظر
لشکر حرّ در غبار کربلاست
این جوانان جملگی پرپر شدند
اکبرم هم جان نثار کربلاست
می رود اینجا همه سرها به نِی
رأس بر نِی پاسدار کربلاست
تو اسیر و جسم من در موج خون
آری این پایان کار کربلاست
غربت و خون آتش و ظلم و عطش
زینبم در انحصار کربلاست
زیر سمّ اسبهای کوفیان
سینه هامان خاکسار کربلاست